Transitional//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd">
تبليغاتX
می چرخم دور خودم تا چیزی ببینم
رمانی با بن‎مایه‎های ابتکاری-یاداشت 91/02/04 13:36

 

 

رمانی با بن‎مایه‎های ابتکاری

نقد حمید رضا اکبری شروه بر «از پائولو کوئلیو متنفرم» اثر حمید رضا امیدی سرور

اگر عاشقانه بودن مضمون رمان و بهره بردن از یکسری قواعد آشنا در این گونه آثار را مصداقی از خواننده‎محور بودن بدانیم،   حمید رضا امیدی سرور با نخستین رمانش «از پائولو کوئلیو متنفرم!» ، ما را با اثری خواننده‎محور به جهت طرح کلی مضمون این رمان، روبرو ساخته  که با استفاده از شیوه‎ی  ساده نویسی نوشته و روایت شده است، البته این شیوه در رمان  مورد بحث، با تکنیکی خاص خود نویسنده پرورش یاقته و ما را به عمق شخصیت های رمان برده و شخصیت‎هایی پرداخته شده را پیش روی ما گذاشته است، به خصوص قهرمان اصلی داستان  (راوی) و چرا که نویسنده با استفاده‎ای بینامتنی از برشهایی از داستانهای معاصر -که شاید مورد علاقه نویسنده باشند- ما را با بن مایه راوی آشنا می گردانند.

حمید رضا اکبری شروه

حمید رضا اکبری شروه

«از پائولو کوئلیو متنفرم!» به لحاظ رویکرد و بیان اجتماعی‎گرایانه نویسنده، می‎تواند آغازگر یک جریان  در حال تولد باشد؛ جریانی با دست مایه‎هایی ابتکاری در راستای ساخت نوعی تفکر و در جهت بیان برخی واقعیت‎های اجتماعی و روان شناختی که تا کنون لااقل به این شکل و در قالب رمانی خواندنی نمونه مشابهی نداشته است.

«از پائولو کوئلیو متنفرم!»  رمانی‎ست دارای فضایی نوستالژیک و این حس نوستالوژیک حتی در چگونگی دیالوگ‎های این رمان نیز قابل مشاهده است و این نکته از آن رو اهمیت بیشتری پیدا می‎کند که نوعی تفکر پشت این دیالوگ ها و مونولوگها نهفته است که اینگونه میان شخصیت های رمان رد وبدل شده یا در موقعیت‎های مختلف مورد استفاده قرار گرفته است.

افزون بر این منطق خلق فضای این رمان نیز بر پایه ارجاع به گذشته و بیان هنرهای هم پایه ادبیات داستانی‎ست؛ هنرهایی همچون سینما ، تاتر، موسیقی و… که در اینجا به عنوان ابزاری برای پیشبرد داستان مورد استفاده قرار گرفته است و نویسنده در این امر موفق عمل کرده است.

یکی از نکات مهم  کلیدی رمان استقاده‎ی مبتکرانه‎ی او از متون داستانی فارسی، به عنوان عنصری بینامتنی برای خلق موقعیت ها و ظرفیت‎هایی‎ست که در طول روایت مورد استفاده قرار می‎گیرد. برای نمون در جایی نویسنده به مجموعه داستان  جوی و دیوار تشنه ابراهیم گلستان اشاره کرده و می‎نویسد: جوی دیوار تشنه کتابی بود که از هر چندی حتما باید آن را می خواندم، مخصوصا داستان عشق های سبزش را که شب قبل خیلی هوس کرده بودم دو باره بخونم. (ص-۲۸۳) و بعد در ادامه روایت با ایجاد یک رابطه بینامتنی میان رمان خود و داستان عشق سالهای سبز ماجرای سفری عاشقانه را  مشابه سازی می‎کند و بر بار تاثیر گذاری این موقعیت داستانی می افزاید؛ این تکنیک در بخش های دیگری از رمان برای اشاره به دیگر موضوعات نیز بکار گرفته شده و گاه علیرغم اینکه  با دخالت نویسنده و یا رویارویی او با راوی و یا القاء برخی از مسائل دیگر آمیخته شده، اما در مجموع به درستی بکار گرفته شده، به نحوی که اگر این پاره‎ها را حذف کنیم، آسیبی جدی به رمان وارد خواهد شد، چرا که این بینامتنیت به شکلی حساب شده مورد استفاده قرار گرفته و به همین دلیل به ارتقاء کیفی آن نیز بسیار کمک کرده است.

حمید رضا امیدی سرور - از پائولوکوئلیو متنفرم

حمید رضا امیدی سرور - از پائولوکوئلیو متنفرم

یکی از منتقدان درباره این رمان معتقد است که «از پائولو کوئلیو متنفرم!» نگاهی متفاوت به فضاسازی و شخصیت پردازی دارد و داستان خود را بی‎ادا و اصول روایت می‎کند. این بیان همان نکته واقعن قابل توجه و در خور تحسین این رمان است که من نیز با آن موافق هستم. بحث دیگر در این رمان بیان تضاد عقیده در غزل و رضا (دو شخصیت محوری رمان) است که به عینه می‎توان جنبه‎های شخصیتی هر دو را بخوبی درک کرد. یکی به نوشته های پائلو کوئلیو و دیگری به نوشته‎های نویسندگان بزرگ وطنی (و همچنین خارجی)  علاقه دارد و این بیان، به عنوان نقطه‎ی عزیمت تقابلی که قرار است قصه را به پیش ببرد، خواننده را بر می انگیزد که این تضاد را تا انتهای داستان دنبال نمایید؛ به خصوص اینکه نویسنده با ابزارهایی متنی این نکته را چنان خوب در بیان شخصیت‎ها و موقعیت‎ها و زمینه‎های داستانی همراه با جزییات بیان می کند که با استفاده از نمایه گونه‎های اثر، خواننده را نیز به موقعیت های مکانی و زمانی گوینده و روایتگر هدایت می نمایید . البته می توانم بگویم نمایه گونی متن این رمان نوعی نمایه گونی گوینده محور است، زیرا رضا از گذشته با استفاده از فعل‎هایی صحبت می کند که خواننده یاد گذشته می‎افتد .

این رمان به عنوان اثری عامه‎پسند (نه الزاما عوام‎پسند!) از رمانهای موفق منتشر شده در این سنخ، در سالهای بعد از انقلاب به شمار می‎آید که جای آن خالی بود. هرچند که احساس می‎شود این رمان نیاز به یک بازنویسی مجدد دارد زیرا می توان با حذف پاره هایی کوتاه از رمان، حس تعلیق آن را برای خواننده بیشتر کرد و در آخر اینکه  بنده مخالف گفته آن منتقدی هستم که گفته است در این رمان از شگردهای کلیشه‎ای استفاده شده است؛ زیرا ما در این رمان شگرد هایی را می‎بینیم که اگر چه در نهایت سادگی اما به شکلی تکنیکی استفاده شده‎اند و از همین رو نیز در آن جا افتاده‎اند. به نظر می‎رسد حمید رضا امیدی سروردر این رمان می‎کوشد آن لذت گم شده خواندن رمانی جذاب برای عامه مخاطبان (از مخاطبان جدی گرفته تا مخاطبان ساده) بدانها هدیه کند، کوششی که اگر علاقمند به خواندن اثری لذت بخش باشید، آن را موفق خواهید یافت.

حمید رضا اکبری شروه ۱۳۹۱-اهواز

|نوشته شده توسط حمید رضا اکبری( شروه ) | موضوع: | لينک ثابت

90/12/23 8:33

برگزاری بزرگداشت سیمین دانشور در جايزه ادبی «ليراو»
فرهنگي و هنري  22/12/1390  09:31:36
9012-20180-5 كد خبر
 
 

 

یك داستان‌نویس گفت: سیمین دانشور یكی از بهترین داستان‌نویسان زن ایران بود كه ادبیات معاصر به چشم خود دیده بود.
 

حمیدرضا اكبری (شروه) در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) در خوزستان بیان كرد:  دانشور با نوشتن رمان "سووشون" نشان داد كه یكی از بهترین داستان‌نویسان معاصر ما است. او از زبان خاص خود برخوردار بود. زبان او در حوزه ادبیات داستانی و رمان طرحی ‌نو بود.

 

این داستان‌نویس اظهار كرد: سیمین دانشور خیلی مستقل‌تر از جلال آل‌احمد عمل می‌كرد. او كسی بود كه توانست با نوشتن "سووشون" حرف تازه‌ای را در حوزه رمان معاصر بزند.

 

اكبری خاطرنشان كرد: جایزه ادبی "لیراو" این ضایعه اسفناك را به جامعه ادبی ایران تسلیت عرض می‌كند. با توجه به این كه در نظر داشتیم بزرگداشت این نویسنده بزرگ را در این جایزه برپا كنیم این آیین در دور دوم جایزه ادبی لیراو برپا خواهد شد.

 

وی تاكید كرد: امیدوارم دوستان قدر نویسندگان، شاعران و هنرمندان را زمانی بدانند كه در قید حیات هستند نه این كه بخواهند بعد از مرگ‌شان مدیحه‌سرایی كنند.


|نوشته شده توسط حمید رضا اکبری( شروه ) | موضوع: | لينک ثابت

داستانکوتاه -گور به گور شده 90/12/21 9:12


گوبه گور شده



باران روی شیشه ي پنجره ای که پشتش ایستاده بود ، ضرب می زد . چشم اندازش آشنا بود  . بارانداز  وموج هایی که روی هم می غلتیدند  ،انگار مي خوردند به ساحل ذهنش،  اما نمي توانستند بشويند جاي پاها يي را  كه هنوز  پيدا بود !
خرا به های بار را که دید ،وبعد سالها پيچيد توي سرش  صدای خواننده زنی ، که نازكي خوش طنينش   تمام بار انداز را بر می داشت .  ام کلثوم بود انگاري كه  می خواند :
-    انت حبیبی .................. انت عمری ..............

و صدای مرد ها ی مست ، از بار بیرون می ریخت توی محوطه بندر گاه ، به فکرش مانده بود که یک صدا  می گفتند :
 
-یا هله ! جمیله ..

به خا طرش آمد، كه آبجو های پدر را كش مي رفت و توي تاريكي شب ،دوان دوان مي برد زير اسكله   ،تماشا كردن آبجو خوردن برادرش  گاهی وقتها اورا هم به هوس مي انداخت ، همراهش پیاله ای  بزند ، دور از چشم همه . یک روز پدر فهمید ه بود .دهانش تلخ شد ، پنجره را باز کرد و به باران تف انداخت . آن شب برادرش مثل زنهای شوهر مرده جیغ می کشید ، زیر شلاق های کشیده پدرش که تا جا داشت محکم می زدش . همان روز یادشان رفته بود.
 شیفت نگهبانی پدر روی اسکله است و دیده بودشان وکار خراب شده بود .
سالها می شد که دور بود . ولی باز گشته بود . بعد از آنکه دست گلش را به آب داد . پدر فرستا دش كويت و گفته بود :

-تا زنده ام نبا یس بیایی ؟

اما قبل ترش وقتي كه  مثل مار زخم خورده دور خودش می پيچيد  داد زد :

-مگه کم براتون گذاشتوم ؟ بگم با کی بودی کره بز ..

چهره پدرش توی ذهنش نقش بست .کوچک اندام وسبزینه ، حتما  دوستش داشت كه  به ما درچیزی گفته بود واو  هم دستش را گرفت تا جایی بروند برای سقط  ! خانه اي با حیاطی کوچک وچند اتاق گلی ، دفی هم انگار آویزان بود روی دیوار اتاقی  که وارد آن شدند . زنی سیاه چرده كُنجی لمیده به دیوار ، تسبیح می چرخاند  و زیرلب چيزي می خواند .   دهانش  که می جنبید ، برق چشمها و  سفیدی دندانها  چشم را می زد .خواباند نش ، روی تخت و قبل از اين كه چيزي نفهمد، شنید  زن گفت :
-از نداری به گاه دادینش ؟ خو بذارین بچه بیاره ، پول خوبی برا فروشش میدن !

باران از تاب افتاد . دستی به شکم بر جسته اش کشید . حرکت بچه را حس کرد که زیر انگشتا نش می جنبید . حالا  که شوهر ولش کرده و رفته بود، در غربت ، جایی نداشت  باید باز می گشت و آمده بود . از خانواده كي  برایش مانده  بود؟ مرگ پدر ومادر را كسي به او خبر نداده بود اما مي دانست كه مرده اند شايد همين چند ماه پيش شايدهم همان وقتي كه تازه رفته بود كويت ، به شفارش پدر ش به او نگفته بودند.

  حالا برگشته بود تا در زادگاهش با خا طراتی که در ذهنش به یادگار داشت  ، خودش را فارغ کند .  برادرش  همان شب لت وپار و  شلاق خورده از خانه رفت گاهي خانه ي اين دوست ،گاهي هم زير اسكله، تا آن شب كه دوباره با شيشه ي گلو باريك آبجو  دويد طرف اسكله  .ديدش كه نشسته وزانوها را بغل گرفته  اما آن پسري
  كه كنارش بود را  نشناخت  .

هر سه خوردند  و هر سه مست شدند . همان موقع بود كه  دسته گل را به آب داده .  ماد ر پرسیده بود
دخترجواب گفته بود :-نمیدونم ، حال خودم نبودوم  ! حالیم نشد ......

خودش هم نمی دانست کار کدامشان است .مادر از او خواست تا برای کسی واگو نکند . اگر طايفه  گوش به گوش خبر دار مي شد، پدرناگزير بود   تا سر دخترك را به رسم عشيره ببرد   .فقط يك بار مادر گفت:

 حتمي  کار خودش بوده ،هم  از شرمشه که  فراریه ، گور به گور شده !

از کنار پنجره چرخید و روی تخت نشست . زمزمه کرد :

-یعنی کجاس ! زنده س !؟ ای ککای   گور به گور ی !

  چیزی زیر شکمش  لگد  کوبید .درد كشيد تا بالاي تيره ي كمروپخش شد توي تمام تنش، كسي انگار داشت از هم مي دراندش  .ُشر  لزج آبي  پا را تا زير انگشتها خيساند، دولا شد وشكمش را چنگ زد، زانوهايش كه  تا شدند واورا  روي زمين نشاندند نفس بريده اش آزاد شد جيغش ازدر و  ديوار اتاق گذشت و  همه ي بارانداز اسكله وحياط خانه را  پر كرد.چشم هايش پيش از اينكه روي هم بيفتد پسر كوچك اندام وسبزينه ايي را ديد !!!
 
   

حمید رضا اکبری شروه -1389/ 9/7 –اهواز


http://www.morur.ir/article.aspx?id=2001
|نوشته شده توسط حمید رضا اکبری( شروه ) | موضوع: | لينک ثابت