تبليغاتX
می چرخم دور خودم تا چیزی بگویم
                           

                  

 زنگ زده بود وگفت باید پیشش برود تا دیر نشده .فکرش خوره جانش شده بود .دست چپش را روی

انگشتری که توی انگشتش داشت کشید وبوسیدش.چشمانش اشکی شد . نگاهی به دسته های

عزاداری داد و پدال گازرا فشرد.نمی دانست چه می کند .صدای  سنج  و دممامه  گوشش  را

می خراشید .نمی توانست ونمیخواست باور کند چیزی اتفاق بیافتد . نزدیک خانه در ترافیک دسته های

زنجیر زنی ماند .کناری زد .جمعیت نگاهش می کردند و او داشت می دوید .پله ها را یکی دوتا کرد .کلید

انداخت .دستانش میلرزید   و داخل شد . عقش گرفت .آویزان بود.سیگاری که تا نیمه رسیده بود

وداشت دود می کرد را از روی میز  برداشت و پک زدومتن یا داشتی را هم که با خطی درشت سنجاق شکم

برجسته اش کر ده بودرابانگاهش خواند: - دیر آمدی اینبار تنهایی تصمیم گرفتم ..............! 

                                                                                

                                                                                      حمید رضا اکبری شروه -1387-محرم

  

+ نوشته شده توسط حمید رضا اکبری شروه در 87/10/15 و ساعت 11:46 |
           

برای داشتن جامعه ای توسعه یافته وسر زنده در این مملکت تنها رجال ما از عبارات توسعه عمرانی – توسعه اقتصادی –توسعه سیاسی استفاده می نمایند .در صورتی که نگاه به توسعه در کشور بایستی بر اساس فرهنگ باشد .که متاسفانه مقوله فرهنگ مورد غفلت قرار گرفته و به رابطه فرهنگ با دیگر اجزا توسعه توجهی نمی شود .لذا این بی توجهی موجب شده است تا تهاجم فرهنگی شکل  گرفته ورهبر انقلاب از مظلومیت فرهنگی سخن بگویند .

به صراحت می توان گفت با وجود تمام تلاشهایی که برای امر توسعه در خوزستان صورت گرفته است اما هنوز خلا ناشی از کشف یک توسعه فرهنگی پایدار در استان به نگاه نمی نشیند .پس لازم است با بر پایی همایش های فرهنگی وهدایت پایان نامه های دانشجویی به این سمت برای پرداخت وایجاد راهبرد های جدید فرهنگی گام برداشت . چرا که از دیدگاه امام راحل اصلاح یک جامعه با اصلاح فرهنگی آن آغاز می شود .و گاهی اشخاصی نیز برای فرهنگ اهداف کمی وسود های اقتصادی در نظر می گیرند که این دیدگاه در مقوله اقتصاد فرهنگ شاید بوده باشد اما نباید موجباتی را فراهم کند که به قومیتها وفرهنگ های بومی که بستر تغییرات تکنولوژی وصنعتی را فراهم می کنند بی توجهی شود.

.این مطالب عنوان شد تا مقدمه ای با شد برای بیان این موضوع که مدیریت شهری بایستی تفکری فرهنگی را در عقبه داشته با شد تا مسولین  بتوانند به افق توسعه مور نظر خود دست یابند. لذا اینجا نقش شهرداران وشوراهای اسلامی پر رنگ خواهد بود که متاسفانه چنین نیست .   
+ نوشته شده توسط حمید رضا اکبری شروه در 87/10/14 و ساعت 12:8 |

يك داستان‌نويس گفت:‌« زبان فارسي همچنان هست و كاربرد دارد منتهي بايد بتوانيم از تمام استعدادهاي آن بهره بگيريم. »

ابراهيم دم‌شناس در گفت و گو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در خوزستان ابراز عقيده كرد:« طبعا زبان فارسي با توجه به پراكندگي جغرافيايي‌اش در آسياي ميانه با نام زبان زنده شناخته شده و استفاده روزمره مردم از اين زبان در مناسبت‌هاي مختلف با نام زباني كه پيوند دهنده افراد يك ملت با لهجه‌هاي مختلف است آن را زباني زنده و پويا كرده است. »

وي با اشاره به اين نكته كه زبان فارسي از لحاظ ارتباطات اجتماعي پويا است، خاطرنشان كرد:« زبان پويا بايد زايش داشته باشد و دامنه‌ لغاتش در دوره‌هاي مشخص گسترش پيدا كند و موقعيت‌هاي جديدي به وجود آورد. از خودش خلاقيت نشان دهد و پيش برود. زبان زنده نبايد بوي وام و قرض واژه‌ها از زبان‌هاي ديگر را داشته باشد چراكه اين براي زبان ضعف به شمار مي‌رود. »

او افزود:« ما همواره مناسبات فكري ـ تمدني در دوره‌اي كه در آن بسر مي‌بريم، داريم و زبان در اين دوره‌ها متحول مي‌شود. اين زبان هزاران سال است كه با ما پيش مي‌آيد و خواسته‌هاي ما را برآورده مي‌كند اما در حال حاضر وضعيت موجود، فارسي را به صورت زباني انفعالي تبديل كرده است چون توليد فكر و كتابت در اين زبان كم شده است. »

از منظر اين داستان‌نويس:« چنين وضعيتي به خلاقيتي كه متكي به خود باشد، منجر نمي‌شود و اين به ما برمي‌گردد كه زبان خود را غني كنيم و در نتيجه بتوانيم در زمينه‌هاي ديگر به غناي فكري ـ فرهنگي برسيم. زبان توان دارد، ما نمي‌خواهيم اين زبان پيش برود. »

دم‌شناس بيان كرد:« در بيشتر زبان‌هاي زنده‌ دنيا ريشه‌ لغات فارسي وجود دارد منتهي اين قضيه در حال يك طرفه شدن است و ما داريم مصرف كننده‌ زبان ديگران مي‌شويم. اگر اين گونه پيش برود، چيزي كه باقي مي‌ماند را نمي‌توان فارسي ناميد. در سطح واژگان نيز بستگي به مراكز پژوهشي و فرهنگستان زبان دارد كه تصميم‌گيري‌ها را انجام مي‌دهند اما به هر حال وجود هيچ مركزي و بودن و نبودن آن اين مساله را پيش نمي‌آورد كه ما مسؤوليت را از خود سلب كنيم. »

او با عنوان اين مطلب كه وجود اين همه مراكز تحقيق و دايره‌ تعامل آنها و تعامل فرهنگستان زبان فارسي با شاعران و نويسندگان و اساتيد براي چيست، تاكيد كرد:« در زبان فارسي همه جزيره‌اي و پراكنده كار مي‌كنند. اين وضعيت منجر به اين مي‌شود كه زبان فارسي در برابر زبان‌هاي ديگر منفعل شود. »

وي در زمينه‌ واژگان مهجور زبان فارسي اظهار كرد:« با توجه به تغيير معيشت و اوضاع تاريخي و همه‌ زمينه‌هايي كه زبان فارسي را مي‌سازند، طبيعي است كه لغاتي به مرز از بين رفتن مي‌رسند و در زبان‌هايي كه كار خلاقيت و پژوهش مي‌شود واژگاني جايگزين مي‌شوند ولي مساله اين است كه در مورد آنها هم ما دچار وضعيت نامتوازني هستيم و مردماني را داريم كه درگير نوع معيشت صد سال پيش هستند و افرادي صرفا در كافي‌نت‌ها تنفس مي‌كنند. مهم اين است كه واژه‌اي بسازيم كه اتفاقي نباشد و آبشخور و مبنايي داشته باشد و كاربردي. به هر حال همه‌ اينها به تحولي كه بايد در زندگي ما به وجود آيد، بستگي دارد. »

وي در ادامه گفت:« وقتي از زبان‌هاي ديگر واژه‌اي مي‌گيريم در زبان تحولي ايجاد مي‌كنيم ولي اين تحولي است كه نهايتا به ناتواني تمام زبان منجر مي‌شود؛ زباني كه تاريخ پرفراز و نشيبي داشته و بايد از تمام نيروهاي خودش استفاده كند. »

اين داستان‌نويس معتقد است:« مطالعه‌ تاثيرگذار در غناي زبان اهميت دارد چراكه زبان به مردم نگرش مي‌دهد كه چگونه به آن نگاه كنند. مساله‌اي كه هست ورود فرهنگ زبان مخفي به بازار است. »

دم‌شناس تصريح كرد:« ما زباني ناقص‌العضو داريم به اين دليل كه بخشي از واژه‌هاي ما و اعضاي زبان ما زير تيغ سانسور از بين مي‌روند. در كل بايد گفت زبان ناتوان نيست بلكه گويش‌وران آن ناتوان هستند. »

+ نوشته شده توسط حمید رضا اکبری شروه در 87/10/12 و ساعت 10:29 |