تبليغاتX
می چرخم دور خودم تا چیزی بگویم

گزارش جشنواره ادبی هنری پایتخت پنجره ها را در آدرس ذیل بخوانید :

http://www.iqna.ir/khouzestan/news_detail.php?ProdID=471016

چند قرص استامینوفن

گوشه ای ایستاد روبروی آینه های مغازه ای  وخودش را دید که چقدر صورتش چروک برداشته .بچه را از روی گرده اش که به پایین می  سرید بالا کشاند . ظهرمی  شد و هنوز چیزی دستش را نگرفته بود .با صدای شلوغی  رویش را گرداند به سمت آنهایی که معلوم نبود برای چی به جان هم افتاده بودند . به شلوغی زد .کیف پولی را که لا به لای جمعیت روی زمین دید قاپید. خودش را ازجمع جدا کرد ودوزد .صدای گریه بچه که  روی گرده اش به شدت تکان می خورد بلند شد .  داروخانه ای نظرش را جلب کرد، سمتش  رفت وداخل شد .خلوت بود .نفس می زد . داروخانه چی نگاهی بد به اوانداخت و گفت:خدا بدت خانوم برو بیرون!

زن نگاهی به کیف انداخت، گفت :شیر خشک می خام !

داروخانه چی پرسید :پولشو داری وقیمتش را گفت . زن روی صندلی نشست وبچه را روی پایش گذاشت .کیف کوچک پولی راکه بدست آورده بود باز کر دبا دیدن   نسخه ای و چند قرص استامینوفن کدئین،نگاهش  درون کیف ماند.

 

                                                        حمید رضا اکبری شروه -1388-آبادان مهرماه

 

+ نوشته شده توسط حمید رضا اکبری شروه در 88/07/26 و ساعت 18:46 |