http://www.hojum.com/index.php?option=com_content&task=blogcategory&id=25&Itemid=50
لطفا روی آدرس بالا کلیک کنید :
-----------------------------------------------------------------------------
خم شد گلی را که کنار پایش افتاده بود برداشت .نفس عمیقی کشید .
دیشب خواب دیده بود .عرق پیشانی اش را گرفت .نگاهش به چهره
سربازی که کنار آنها ایستاده بود گره خورد .چقدر شبیه او بود .پیر مرد
دستش را بالا آورد .به فکر دست دیگری بود .عطر پرچم تا دورها می رفت .
+ نوشته شده توسط حمید رضا اکبری شروه در 87/08/06 و ساعت
11:36 |
