تبليغاتX
می چرخم دور خودم تا چیزی بگویم - يك داستان‌نويس گفت:‌« زبان فارسي همچنان هست و كاربرد دارد منتهي بايد بتوانيم از تمام استعدادهاي آن ب

يك داستان‌نويس گفت:‌« زبان فارسي همچنان هست و كاربرد دارد منتهي بايد بتوانيم از تمام استعدادهاي آن بهره بگيريم. »

ابراهيم دم‌شناس در گفت و گو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در خوزستان ابراز عقيده كرد:« طبعا زبان فارسي با توجه به پراكندگي جغرافيايي‌اش در آسياي ميانه با نام زبان زنده شناخته شده و استفاده روزمره مردم از اين زبان در مناسبت‌هاي مختلف با نام زباني كه پيوند دهنده افراد يك ملت با لهجه‌هاي مختلف است آن را زباني زنده و پويا كرده است. »

وي با اشاره به اين نكته كه زبان فارسي از لحاظ ارتباطات اجتماعي پويا است، خاطرنشان كرد:« زبان پويا بايد زايش داشته باشد و دامنه‌ لغاتش در دوره‌هاي مشخص گسترش پيدا كند و موقعيت‌هاي جديدي به وجود آورد. از خودش خلاقيت نشان دهد و پيش برود. زبان زنده نبايد بوي وام و قرض واژه‌ها از زبان‌هاي ديگر را داشته باشد چراكه اين براي زبان ضعف به شمار مي‌رود. »

او افزود:« ما همواره مناسبات فكري ـ تمدني در دوره‌اي كه در آن بسر مي‌بريم، داريم و زبان در اين دوره‌ها متحول مي‌شود. اين زبان هزاران سال است كه با ما پيش مي‌آيد و خواسته‌هاي ما را برآورده مي‌كند اما در حال حاضر وضعيت موجود، فارسي را به صورت زباني انفعالي تبديل كرده است چون توليد فكر و كتابت در اين زبان كم شده است. »

از منظر اين داستان‌نويس:« چنين وضعيتي به خلاقيتي كه متكي به خود باشد، منجر نمي‌شود و اين به ما برمي‌گردد كه زبان خود را غني كنيم و در نتيجه بتوانيم در زمينه‌هاي ديگر به غناي فكري ـ فرهنگي برسيم. زبان توان دارد، ما نمي‌خواهيم اين زبان پيش برود. »

دم‌شناس بيان كرد:« در بيشتر زبان‌هاي زنده‌ دنيا ريشه‌ لغات فارسي وجود دارد منتهي اين قضيه در حال يك طرفه شدن است و ما داريم مصرف كننده‌ زبان ديگران مي‌شويم. اگر اين گونه پيش برود، چيزي كه باقي مي‌ماند را نمي‌توان فارسي ناميد. در سطح واژگان نيز بستگي به مراكز پژوهشي و فرهنگستان زبان دارد كه تصميم‌گيري‌ها را انجام مي‌دهند اما به هر حال وجود هيچ مركزي و بودن و نبودن آن اين مساله را پيش نمي‌آورد كه ما مسؤوليت را از خود سلب كنيم. »

او با عنوان اين مطلب كه وجود اين همه مراكز تحقيق و دايره‌ تعامل آنها و تعامل فرهنگستان زبان فارسي با شاعران و نويسندگان و اساتيد براي چيست، تاكيد كرد:« در زبان فارسي همه جزيره‌اي و پراكنده كار مي‌كنند. اين وضعيت منجر به اين مي‌شود كه زبان فارسي در برابر زبان‌هاي ديگر منفعل شود. »

وي در زمينه‌ واژگان مهجور زبان فارسي اظهار كرد:« با توجه به تغيير معيشت و اوضاع تاريخي و همه‌ زمينه‌هايي كه زبان فارسي را مي‌سازند، طبيعي است كه لغاتي به مرز از بين رفتن مي‌رسند و در زبان‌هايي كه كار خلاقيت و پژوهش مي‌شود واژگاني جايگزين مي‌شوند ولي مساله اين است كه در مورد آنها هم ما دچار وضعيت نامتوازني هستيم و مردماني را داريم كه درگير نوع معيشت صد سال پيش هستند و افرادي صرفا در كافي‌نت‌ها تنفس مي‌كنند. مهم اين است كه واژه‌اي بسازيم كه اتفاقي نباشد و آبشخور و مبنايي داشته باشد و كاربردي. به هر حال همه‌ اينها به تحولي كه بايد در زندگي ما به وجود آيد، بستگي دارد. »

وي در ادامه گفت:« وقتي از زبان‌هاي ديگر واژه‌اي مي‌گيريم در زبان تحولي ايجاد مي‌كنيم ولي اين تحولي است كه نهايتا به ناتواني تمام زبان منجر مي‌شود؛ زباني كه تاريخ پرفراز و نشيبي داشته و بايد از تمام نيروهاي خودش استفاده كند. »

اين داستان‌نويس معتقد است:« مطالعه‌ تاثيرگذار در غناي زبان اهميت دارد چراكه زبان به مردم نگرش مي‌دهد كه چگونه به آن نگاه كنند. مساله‌اي كه هست ورود فرهنگ زبان مخفي به بازار است. »

دم‌شناس تصريح كرد:« ما زباني ناقص‌العضو داريم به اين دليل كه بخشي از واژه‌هاي ما و اعضاي زبان ما زير تيغ سانسور از بين مي‌روند. در كل بايد گفت زبان ناتوان نيست بلكه گويش‌وران آن ناتوان هستند. »

+ نوشته شده توسط حمید رضا اکبری شروه در 87/10/12 و ساعت 10:29 |